مرتضى مطهرى
111
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كنم آن را ذكر مىكردم اما پس از آنكه مقصود اصلى روشن است ذكر اينكه ارسطو چه گفته و چه ايرادى بر سخنش وارد است بيهوده و زيادى است . بررسى اين سؤال ابوريحان مربوط است به ماهيت جسم . مىدانيم كه جواهر محسوسى كه ما آنها را « جسم » مىخوانيم داراى ابعاد سهگانهاند ؛ يعنى در هر جسمى امكان فرض سه بعد كه يكديگر را به طور عمودى قطع كنند وجود دارد . اين اندازه بديهى است و محل خلاف نيست . آنچه محل خلاف بوده اين است كه حقيقت جسم چيست ؟ آيا هر جسمى ( جسم بسيط يا جسم مفرد ) در حاقّ حقيقت خود جوهرى پيوسته است و آن جوهر پيوسته است كه به ما امكان مىدهد سه بعد متقاطع در آن فرض كنيم ؟ و يا حقيقت جسم اين است كه مجموعى از اجزاء ناپيوسته است و آنچه به ما امكان مزبور را مىدهد اجتماع يك سلسله اجزاء ناپيوسته است ؟ بنابر فرض دوم خود اجزاء ناپيوسته چه وضعى دارد ؟ آيا هر يك از آنها در ذات خود يك حقيقت پيوسته و داراى كشش و امتداد است يعنى طول و عرض و عمق دارد و پيوستگى هر جزء به ما امكان مىدهد كه سه بعد متقاطع در خود آن جزء فرض كنيم ؟ و يا خود جزء در ذات خود فاقد هر گونه پيوستگى و امتداد و كشش است ، نه طول دارد و نه عرض و نه عمق ، خاصيت نقطه هندسى را دارد با اين تفاوت كه نقطه هندسى يكى از عوارض جسم است و قائم به جسم است ولى اين اجزاء قائم به ذات و فراهم آورنده جسمند و به عبارت ديگر جوهرند ( جوهر فرد ) . اگر فرض اول را بپذيريم و هر جزء را در ذات خود پيوسته و ممتد [ و ] داراى طول و عرض و عمق بدانيم ، از نظر حقيقت و ماهيت جسم با نظريهء اول كه مدعى بود جسم محسوس يك واقعيت پيوسته است و مركب از اجزاء نيست ، تفاوتى ندارد . در هر دو نظريه حقيقت جسم عبارت است از جوهر پيوسته و متصل و كششدار و همان پيوستگى و يكپارچگى خاصش امكان فرض ابعاد متقاطع را مىدهد . تفاوت دو نظر از جهت تعيين واحد جسم است . بنابر يك نظر واحد جسم همين است كه محسوس است و بنابر نظر ديگر واحد جسم ذرات نامحسوس است .